تبليغاتX
طنز و كنايه
من مست و تو دیوانه مارا که برد خانه

ای چار سم بهوا رفته، یادت هس که توی بیابابونا ولت کرده بودن؟ یادت هس چه زخمای روی گرده و کفل داشتی و یک کرور مغس روشون نشسه بود؟ یادت رفته پوسی بودی رو اوسخون؟ یادت رفته مو تونا آوردم خنه و توی حیاط شبدر و ینجه جلوت ریختوم؟ یادت هس کاه سبز و جو بت دادم تا چاق شدی؟ اینه جواب خوبی؟ چرا عر و تیز موکنی. تو نا میگن بلا نسمت «خر». تونا خلق کردن برییه بار کشی. ایی بی انصاف چرا جفتک می زنی؟ چرا حق نشناسی موکنی؟ خدا نا خوش نمیاد. پل صلاتی گفتن. بهشتی گفتن. جهنمی گفتن. برییه چی ای دوندونتا رو بعاسمون می گیری و هی عر میکشی؟ کاهت نبود، جو ات نبود. سر وخت آبت نبود. آخه چه مرگته؟ خری گفتن. خر سواری گفتن. باری گفتن. تو نا به کرکری خوندن چه؟ اگه تو  یگ ریگی به پالون نداری چرا اینجور رجز خونی میکنی؟ خیلی عرذ موخام که پیش شوما بی تربیتی کردوم. آخه خیلی دلوم موسوزه. همه اش عشکوم سرازیره. بهر کی خوبی کردوم جوابوم بدی داد حتی این دم بریده. به کی پناه ببروم. تو بگو.  خب، همدمی نداروم ای دم بریده شده مونس مو. اییوم فقط کا و جو موخوره و نمیذاره پالونا بذارن رو گرده اش. اگه یکی سوارش بره خودشا میسابه به سنگ تیر دیفال تا کاسهء زانوی سوارش ور بیاد. بعد که افتاد پشتشا موکنه بشو هی لقت می زنه. فکرشا بکن!

نوشته شده توسط بی بی جان در ساعت 9:57 | لینک  | 

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند*گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

ننه جان، عجب فالی برات اومده! گوش کن چی موگه: <دیشو با دوتا چشمای خودوم دیدوم، کور شوم اگه دوروخ بوگوم، که ملایکه مث چتربازا شیرجه زنون اومدن پایین و جلوی در میکده پیاده شدن. خدا رحمت کنه جد و آباد هلاکو خان مغولا که اومد و نسل ایی خلافای بنی عباسا بکمک خاجه نصیرالدین طوسی و نه اون بد بختای مث بابک و ابو مسلم و ...ور انداخت و از برکت سر هلاکوخان دوباره در میکده ها وا شد. خلاصن، ملایک یکی یکی بستون یک رفتن توی میکده و امر کردن که خاک هر چی آدمیزاد از قربونش بوشوم زمان آدم و حوا تا جماعت خولی و حرمله که مث لشکر سلم و تور نسلشان ادامه داشته نا جعم کنن و بیارن و کوه کن میون میکده. بعدش، آقانی که  تو باشی، غلبیل آوردن و هی ایی خاکانا غلبیل کردن، غلبیل کردن که نوگو. چیکارداری، هر چی آت آشغال و «خس و خاشاک» و نخاله توش بود همه نا ریختن کنار و غلبیل شانا ریز و ریز تر کردن که تا خاک آدمیزاد خولص شد. بعد اومدن و یک خمره شراب شاهانی شیرازا ریختن روش و همهء ملایک پاچه ها نا بالا زدن و مشغول شدن به گل لقت کردن. چیکار داری اونقدر ایی گل آدمیزادا مشت و مال دادن که شد مث تحفه نظنز. بعدش، قالف آوردن و ریختن توی قالف نو. همین موقع بود که اهل حرم و خوشکلای از ما بهترون مویا (حافظ) دیدن و عجازه دادن که بیام تو. جات خالی از ایی گل آدمیزاد که مث یخ بلوری بود چن تیکه انداخنتن توی لیوان شراب مو یو و همه مون هی انداختیم بالا. تعجب نکن، عاسمون گوگیجیه گرفته بود از ایی گوکاری که کرده بود و نمی دونس چوجور راست و ریسش کنه. این شد که مانا دعوت کردن. اونجا بود که مو فهمیدم که ایی چرت و پرتای که این 72 ملت توییه این هزارون سال گوفته همه اش کشکه! اینا «هرا از پر» تشسیخ نمی دن و مث خر عصاری هی دور خوشان می چرخن. اما این میون صوفیا از همه زرنگتر بودن. هی خوردن و هی رقصیدن. آخر سر وختی کار بچاپ بچاپ دنیا سرجاش اومد همه به مطالباتشان رسیدن، اونوخ «ثلوات» فرسادن و باهم آشتی ملی کردن. انگار نه انگار که اتفاقی اوفتاده. بله، اونروز( بقول حافظ) نقاب و بقول حالیا «ماسکا» نا همه ور داشتن و مشغول رفتن به حلاجی  شعر و معر و اله و بله و این حرفا.>

 

نوشته شده توسط بی بی جان در ساعت 18:42 | لینک  | 

فال گیرم فال میگیرم. مطالباتتا، منظوروم خواسته ها تا،  از خدا بخواه.  خب. اینهم فالت. همونجا که اومده: <یوسف گم گشته باز آید بکنعان غم مخور* کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور.>

حالا خوب گوش کن چی موگه: هی نشین و زانوی غم به بغل بگیر. «بل عخره»، ای ماتم سرانا یگ روزی تعمیر و گل و گلکاریش موکنن. کی؟. زخم ایی دل سوختت یگ روزی چاق میره. این قذر جلز و ولز نوکن. عافبت از ایی سر بهوایی در میایی. ایی بلبلی که لال مونی گرفته، اگه عمرش کفاف بده «بل عخره» یگ روزی میرسه که  میره توی باغ و میشنیه روی یگ گلی و چهچه و «تویتر» می زنه. غصه نخور، اگه ایی سی چل سال بجایی نرسیدی، عیبی نداره وختی مردی شاید برای برو بچه هات ورق برگرده. اما اینم بدون که پشت پرده خیلی چیا هست که خورت خورت آفتابی میره. دییه جونوم براتان بگه که اگه  توییه ایی سونامی «عخیر» لت و پارت رفتی، بی خیالش، کشتی قربونش بشوم نوح تو راهه! یادت نره پاپتی رفتن توی بیابان باعث میره که خار  بره کف پای آدم. دفعه دییه پوتین بپوش. ننه جان یادت نره که از اینجا تا مخصد خیلی راهه اما فرانوشت هم نشه که هر راهی پایانی داره. دییه اینکه دورسه که دشمن راهتا بسه اما اگه به دور و پرت خوب نگاه کنی می بیین که تا دنیا دنیا بوده همچی در حال تغییر بوده.

نوشته شده توسط بی بی جان در ساعت 11:56 | لینک  | 

 

هفتاد درصد سطح زمین را آب پوشانده است. حیات بدون آب مقدور نیست. دو سوم بدن انسان از آب بوجود آمده است. دانشمندان می گویند نمک موجود در بدن موجودات از این ناشی شده است که حیات اولیه در آب بوقوع پیوسته است. مقدار آب موجود در کره زمین معادلست با 4/1 میلیارد کیلومتر مکعب. جالب اینکه میزان آب موجود روی کره خاکی علیرم مصرف همیشه ثابت باقی مانده است. البته، آب تغییر شکل میدهد. گاهی بصورت بخار در می آید و بآسمان صعود می کند و زمانی منجمد میشود و بشکل یخ در می آید. هیچیک از این حالات در ماهیت اصلی آب تغییری بوجود نمی آورد.

بی بی جان: چشم بسه غیب موگویی. بگو ننه ات یگ چنگی اسفند برات دود کنه. هی دامشمندان دامشمندان نوکن. همین لرهای خودمان که خیلی آدمای صاف ساده ای بودن و سابق که جاده کم بود خیک روغن و گوسبند می بردن شهرهای اطراف تا با جنس عوض کنن، یکیشان که دکان آهنگری ندیده بود، وختی دید جلوی دکان خشکش زد و وایساد وایساد تا شب شد. بعد که به ایلش برگشت شروع کرد به قمپز در کردن که <ردوم به شهر و  آهنگری بلد شدم>. موگفت: آهنگری کار نداره. آهنا میذاری توی کوره. خب؟ سرخ که شد با انبر درش میاری. بعد میذاری روی سنگدون. حالا، اگه تختش کنی، بیل میشه. اگه لوله اش کنی سیخ میشه. به همین آسونی. حالا تو موگی آب. آهن هم همیشه آهنه. ایی آهنگره که به آهن شلک میده. وختی بیل از کار و زندگی خسه رفت دییه بدرد نو خورد. لازمه که بذاریش توی کوره و سیخش کنی، تا خیال کنه که سیخ بیترتر از بیله. بعدش میشه همین سیخا میخ کرد. میخ تومنی صنار با سیخ توفیر داره. البتن این کار کار اوسای آهنگره.  خب، بعضی وختا، یک بچه آهنگر که خیلی دوس داره پیش بند چرمی آهنگری بکمرش ببنده، خیال موکنه آهنگر رفته. اون قذر آهنا توی کوره نگر میداره که می سوره. غافل از اینکه، سرخ کردن آهن مث عصوبانی کردن حدی داره،  اما، خنده دار اینکه که بیل به سیخ قوزه میده و سیخ به بیل. نشنیدی موگن دیگ به دیگ میگه روت سیاه.

نوشته شده توسط بی بی جان در ساعت 11:20 | لینک  | 

چشم و گوششتا خوب وا کن. اگه فیتیله متیله هشتی تو سیلاخ گوشت، درآر. نیاز بی بی جانم یادت نره. فوری رد کن بیایه. مویوم خرج و مخارج داروم. ایی چه طرز نشسنه؟ چار زانو بشین. کسی طرز نشسن یادت نداده؟ خب، ایی دیبان حافظ و اییوم بسن چشم و اییوم سه بار اسخاره کردن. اومد: صبا بلطف بگو... که معنیش ایی میشه: <اوهوی باد صفا، همین جور که داری زوزه میکشی و توی بیابونای «دارنگون» خس و خاشکا بعاسمون میرفسی، خودتا برسون باون آهوی دست و پا کشیده و بشش بگو: "ای حروم رفته نخصیر تویه که مو کوهی رفتوم!" ایی قنادباشی که هرچی خاک اموات ماییه عمرش باشه، تو بگو اگه یگ نقل کوچیک به دهن ایی کاسکو همسادش گذاشته باشه. عبدا! ایی گلی خاتون هم چنکه خیال موکنه خوشگله، یگ حال و احوالی از ایی خاطرخاش، مش بلبل سینه چاک نمی کنه. بین خودمان باشه، راحت میشه مردما با زبون خوش حسابی خر کرد، اما همین کلاغ چرک و چیلینا نمیشه که نمیشه با تله گرفت.  چنکه دووناس.  موکه حسابی گوگیجه گرفتوم. هر خوشگلی که کوتوله وا ویلا نباشه و با ریمل و سایه و موجه مصموعی خودشا بشلک حوریا (چشم سیاه) در بیاره، هوچ کدومشون «تکست مسجین» نمی کنن! اوهوی، با تونوما، وختی نشستی با دوس و رفیقات و دوزکی عرخ سگی دسی ساز بالا انداختی یادی هم از مرحوما بکن. همینقدر گوفته باشوم که جمالد هوچ عیبی نداره، اما خوب، تونوم مث هر خوشگلی بفا نداری. گریز آخر اییکه مو که حافظ باشوم، بشت بگوم که وختی تو عاسمونا ایی مطربا ایی احشار مایا با تار و تنبور موخونن، خداوکیلی، مسیح با عبا و قبا و ردا می افته به ورجه ورجه. برییه چی بلا نسمت مث... به مو نگاه موکنی؟ همین بود که خود حافظ گوفته. من چم دونم چی میخاد بگه؟ همینا نا گوفته.:< باد، آهو، قناد، کاسکو، گل، بلبل، تله، قد بلند، عرخ خور، بی بفایی و ورجه ورجه کردن). بست نیه. اگه راضی نمی شی برو نازی آباد.

نوشته شده توسط بی بی جان در ساعت 16:58 | لینک  | 

ننه جان صد کرت بشت گوفتوم نذار این تخم شمرا کلاه سرت بذارن. اما افاقه نکرد که نکرد. چه با دیفال حرف بزنی چه با الاغ. خوب گفتن علف سر ریشه اش سبز میره. تو عین سرگینی مومونی که دوتا کرده باشن. شدی بابای گور بگور شدت. هر وخ از بازار برمگشت از قول ملا نصرالدین موگفت: <ضعیفه امروهم مث دیرو کلا سروم هشتن. بقول ملا کلای امرو فرخ داشت با کلای دیرو. مو بی تخصیروم.> حالا توی تخم نابسم الله هم پاتا هشتی جای پای همون گور بگور شده. ایی خواهر گیس بریده ات هم به تو رفته. هرچه بش موگوم با ریشوله میشوله بستن گره از بخت کورت وا نمیشه و دختر سیاه بسر سال دییه بچه به بغل خنهء شوهر نمیره. الهی که جز جیگر بزنی! دختری گفتن پسری گفتن. برییه چی میری سر گذر و  مث گربه مادهء فحل اومده معو معو موکنی. ایی عر کشیدنا برییه فاطی تمون نمیشه. فلانی که شد پاره دییه وصله بر نمیداره. تو خیال کردی که با ایی کارنامه های دوروخی که از رفتن دوازه سال بمرسه با کادو و مادوی روز ملم کف دست هشتن آدم شدی. همهء این چرت و پرت های دوروخا اگر روی هم بذارن یگ دفتر صد برگ هم نمیشه. تازه معلمات بتو سوعال «چار گوزینه ای» دادن. یعنی تو جووابا نا حبظ کردی نه اینکه مطلبا فهمیده باشی و بعد جلوی سوعالی که پیشاپیش بت دادن خط کشیدی. تو عقلت کور مونده. قدرت تعقل نداری. جهنم که خوشت نمیاد. صد رحمت به ضفط صوت. عقل اون بیشتر از توییه. صد رحمت به طوطی. تو هرا از پر تشخیص نمی دی. سوات مث دریا مومونه و حبظ کردن مث آب خلا. این کوجا و اون کوجا!

نوشته شده توسط بی بی جان در ساعت 16:27 | لینک  |